ریحانه،گل بهشتیریحانه،گل بهشتی، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

ریحانه گل بهشتی

حموم

  مامان جون شما رو بردم حموم و شما یه کوچولو از آب میترسیدی ولی اصلا گریه نکردی الهی من فدات شم ریحانه جونم اون بالشهایی رو که پشتت میبینی واسه اینه که همش میری اون جاهایی که تنگ و خطرناکه و مامان مجبورم همه جارو با بالش مسدود کنم ...
15 اسفند 1392

با داشتن دختر خوشبختم

 دختر که داشته باشی  باخود  تصور  میکنی  پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش وقتی کمی بلندتر میشوند و کیف عالم را میبری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان   دختر که داشته باشی خیال میکشاندت به بعدازظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید همان هایی که هرکه بیاویزدشان از شادی لبریز میشود و خنده ی از ته دل امانش را میبرد   دختر که داشته باشی انتظار روزی را میکشی که باهم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گلهای یاس سفید و زرد به رشته در آمده گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود که بیندازیش به گردن دخترت   دختر که داشته باشی ...
15 اسفند 1392

دل تنگی

ریحانه جونم مامان وبابایی خیلی دوست داریم تا حدی که بعضی اوقات خودمون رو فراموش میکنیم بعضی اوقات دلم برات تنگ میشه و اینقد بوست میکنم که سیر نمیشم ولی تو خسته میشی. دارم روز به روز بزرگ شدنت رو میبینم و دلم واسه روز قبل که کوچکتر بودی تنگ میشه. عاشق لحظه ای هستم که سخت مشغول بازی با اسباب بازی هات هستی و من یهو میام پیشت و تو جوری ذوق میکنی و خودت رو میچسبونی به من که بغلت کنم و سرت رو بذاری روسینه ام.قربون احساسات پاکت برم .  چقد روزها داره زود میگذره وتو داری بزرگ میشی و من به تو دلبسته تر میشم وتو به بابات وابسته تر حتی برای لحظه ی کوتاهی نمیتونم طاقت بیارم که تورو تنها بذارم نمیدونم چه جوری باید برم سر کار.     ...
15 اسفند 1392